وبلاگ تخصصي پويش
حوزه يك بسيج دانش آموزي شهيد ابوالفضل پيرزاده اردبيل

10 حقیقت جالب درباره اس‌ام‌اس

 


اولین اس‌ام‌اس در سال 1992 توسط بریت‌نیل پاپ‌وورس به مدیر اپراتور وُدافون، ریچارد جرویس در مهمانی کارمندان در شب کریسمس ارسال شد که متن آن این بود: «کریسمس مبارک»!

در سال 1992 نوکیا 1011، یکی از اولین گوشی‌های موبایل با شکل ساده (Candy Bar)، تنها امکان شصت دقیقه مکالمه به کاربر می‌داد. حافظه این گوشی فقط برای ذخیره 99 شماره مخاطب کافی بود و یک صفحه‌نمایش کوچک سیاه و سفید داشت.

مقایسه آن با Lumia 800 امروز مثل مقایسه خودروی فورد مدل T با شاتل فضایی در تمامی زمینه‌ها است؛ به استثنای یک مورد: امکان تایپ و ارسال پیام. امسال بیستمین سالگرد تولد پیام کوتاه است که بر خلاف دیگر فناوری‌های کاربردی به ندرت طی دو دهه گذشته تغییر کرده است.

برای جشن گرفتن تاثیر حیرت‌انگیز پیام کوتاه بر دنیا، ده حقیقت تعجب‌آور در مورد پیام‌های کوتاه در این مطلب ذکر می‌شود:

یک:

پدر اس‌ام‌اس، "ماتی ماکونن"، یک مهندس فنلاندی است. او در سال 1984 در یک پیتزافروشی در کپنهاگ، وقتی برای شرکت در کنفرانسی در مورد آینده ارتباطات موبایلی به دانمارک آمده بود، ایده سرویس پیام‌رسانی برای گوشی‌های دیجیتال GSM به ذهنش خطور کرد. متاسفانه او هرگز برای این کار پیش‌گامانه دستمزدی دریافت نکرد، زیرا حق امتیاز این ایده را به ثبت نرسانده بود.

دو:

یک سال بعد، فرمت 160 کاراکتری توسط محققی در زمینه ارتباطات به نام فریدهام هیلبرند تعیین شد. او در حالی که سعی می‌کرد این فناوری را استاندارد کند و به تلفن‌های همراه امکان انتقال و نمایش پیام‌ها را بدهد، متوجه شد که میانگین جملات یا سؤالات تنها به 160 کاراکتر نیاز دارد.

سه:

اولین اس‌ام‌اس در سال 1992 توسط بریت‌نیل پاپ‌وورس به مدیر اپراتور وُدافون، ریچارد جرویس در مهمانی کارمندان در شب کریسمس ارسال شد که متن آن این بود: «کریسمس مبارک».

چهار:

امروز ارسال پیام بیشترین استفاده را در میان سرویس‌های انتقال اطلاعات توسط تلفن همراه دارد؛ به طوری که 74 درصد از همه موبایل‌های سراسر جهان را شامل می‌شود یا به عبارت دیگر، 4/2 میلیارد از 3/3 میلیارد مشترک از طریق ارسال پیام ارتباط برقرار می‌کنند.

پنج:

در سال 2010 مردم رقم اعجاب‎انگیز 1/6 هزار میلیارد پیام کوتاه ارسال کردند؛ یعنی 192 هزار پیام کوتاه در هر ثانیه! میزان درآمد صنعت در ارسال پیام‌های کوتاه 114 میلیارد و ششصد میلیون دلار در سال بوده است.

شش:

تحقیقات نشان می‌دهد که اس‌ام‌اس‌بازی هنگام رانندگی دو برابر خطرناک‌تر از رانندگی در حالت غیرعادی است.

هفت:

ارسال پیام زبان ویژه و جدیدی ایجاد کرده است که هدف آن کوتاه کردن تعداد کاراکترها است. محققان زبانشناس بر این عقیده‌اند که استفاده از زبان‌های عامیانه و اختصاری مانند چیزی که در زبان اس‌ام‌اس می‌بینیم در آینده منجر به تضعیف ادبیات و غلط دیکته‌ای و هجی کردن نادرست کلمات در میان کودکان شود.

هشت:

از دلایل اصلی موفقیت ‌اس‌ام‌اس این است که با همه گوشی‌ها ‌می‌توان پیام کوتاه ارسال کرد و فعال کردن آن نیاز به چیزی ندارد. اس‌ام‌اس مقرون‌به‌صرفه‌ و ارزان‌تر از تماس تلفنی و استفاده از آن راحت است.

نه:

مردم هم به طور اعجاب‌انگیزی در این شیوه برقراری ارتباط تبحر پیدا کرده‌اند. در سال 2005 سونجا کریستیانسن از نروژ رکورد سریع‌ترین تایپیست پیام کوتاه را به ثبت رساند.

ده:

تایپ پیام منجر به عارضه تنوسینوویتز می‌شود که نوعی التهاب انگشت شست دست است و در اثر تایپ مداوم پیام ایجاد می‌شود.

[ ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٧ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

شهید مرحمت بالازاده امسال به عنوان شهید شاخص و الگوی دانش آموزان پسر معرفی شده است.ما نیز سعی می کنیم به شناخت نسبی از این شهید بزرگوار برسیم...      ان شاءالله

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

[ ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

حوزه یک بسیج دانش آموزی مسابقه لیگ علمی را با شرکت ۶٠ تیم  پنج نفره با حضور ٣٠٠ نفر از دانش آموزان در مقطع پوینده و پیشگام در روز جمعه مورخه ٢١/١١/٩٠ در محل آموزشگاه امید انقلاب برگزار می نماید که از حیث تعداد نفرات و تیم این حوزه مقام اول استان را دارا می باشد.

[ ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

خداحافظ ای شهر، ای دیوارهای تا همیشه پیوسته، ای درهای به روی آسمان بسته، ای کبود سیلی خورده!
تمام زوایای پیچیده در آهنگ مرموز چشم‏های گستاخ شهر خداحافظ، ای سکوتِ شب‏های سجاده و نماز!
خداحافظ، ای خاک، ای صدای منتشر در هوای مه‏آلود شهر!
خداحافظ، هوای نا اهلِ این حوالی!
خداحافظ مکّه، مدینه، شعب!
خداحافظ، خنجرهای کشیده دشمنی، دست‏های مشت شده چشم‏های نا مهربان!
خداحافظ ... !
سلام أسمان پیوسته، جبروتِ گسترده!
سلام ای ترانه گمشده در خاک آسمان!
سلام پنجره‏های تا همیشه روبروی نور دهان گشوده!
سلام، جریان جاری لطف،
سلام جبرائیل
سلام ای تمام فرشتگانِ نزدیک، ای ملایک!
سلام، هفت آسمان! بوی بهار می‏آید.
خداحافظ ای مکعب نور، ای طلایه چشم‏های مشتاق، خداحافظ!
صدای بال‏های جبرائیل را می‏شنوم.
خداحافظ اُحد، خندق، احزاب!
خداحافظ، روزهای طعنه و تبعید، روزهای نخلستان، روزهای روزه و شب‏های بی‏افطار!
تمام پنجره‏های باز به سوی آسمان صدایم می‏زنند، خورشید در منافذ خاک فرو می‏چکد.
سلام، سپیده تا ابد مستدام صبح! سلام ترنم تا همیشه جاری دعا!
سلام درهای گشوده آسمان! بوی بال‏های ملایک می‏آید،
سلام عرش! سلام نور محض!
سلام روزهای نیامده جدا از خاک!
سلام پهنه یکدست آسمان!
سلام خدیجه، بانوی شب‏های بی قراری! سلام تکیه‏گاه تنهایی، سلام!
خداحافظ، ستاره بی‏مادرِ پدر!
خداحافظ، چهره کبود و پهلوی شکسته!
خداحافظ ای دست هایت مرهم دردهایم!
خداحافظ ای صدایت منتشر در چاه‏های در حال طغیان، خداحافظ!
خداحافظ، دردهای ناگفتنی، زخم‏های ناسرودنی، خداحافظ ای شهر، ای تمام نامردمی.

[ ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

یک روز، مرحوم آیت الله میرزا احمد مجتهدی تهرانی که خدا ایشان را غریق رحمت واسعه ی خویش نماید ؛ با حالی خاص به بیان یک روایتی پرداختند .ایشان فرمودند :روزی فردی آمد خدمت امام معصوم ( امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام که تردید از بنده می باشد ) و به ایشان عرض کرد :
اگر روزی یکی از دوستان شما گناهی کند ، عاقبتش چگونه خواهد بود ؟
امام در پاسخ به وی فرمودند :
خداوند به او یک بیماری عطا می نماید تا سختی های آن بیماری کفاره ی گناهانش شود.
آن مرد دو مرتبه پرسید : اگر مریض نشد چه ؟
امام مجدد فرمودند : خداوند به او همسایه ای بد می دهد تا اورا اذیت نماید و این اذیت و آزار همسایه ، کفاره ی گناهانش شود .
آن مرد گفت : اگر همسایه ی بد نصیبش نشد چه ؟
امام فرمودند : خداوند به او دوست بدی می هد تا وی را اذیت نماید و آزار آن دوست بد ، کفاره ی گناهان دوست ما باشد .
آن مرد گفت : اگر  دوست بد هم نصیبش نشد چه ؟!
امام فرمودند : خداوند همسر بدی به او میدهد تا آزار های آن همسر بد ، کفاره ی گناهانش شود .
آن مرد گفت :اگر همسر بد هم نصیبش نشد چه ؟
امام فرمودند : خداوند قبل از مرگ به او توفیق توبه عنایت می فرماید .
بازهم آن مرد از روی عنادی که داشت گفت : و اگر نتوانست قبل از مرگ توبه کند چه ؟
امام فرمودند :

 

به کوری چشم تو ! ما او را شفاعت خواهیم کرد .

[ ۱٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

فلسفه وضو


چرا فقط این اعضای چهارگانه وضو داده می‌شوند ؟ می‌گوییم به جهت این که وقتی انسان در مقابل پروردگار خود می‌ایستد اعضای وضو ظاهر و آشکارند ، زیرا با پیشانی سجده کرده و با دست‌های خود سؤال می‌کند و با سر خود متوجه رکوع و سجده می‌شود و به وسیله پاها قیام و قعود می‌کند ،پس در نتیجه باید این اعضای چهارگانه پاک و تمیز باشند.


کلیدی برای رابطه با خدا

اگر انسان بخواهد با پروردگار رابطه پیدا بکند دو راه وجود دارد، یک راه برای اولیا خداست یک راه هم برای نوع ماست.

اما راهی که برای همه ماست:

از رسول خدا(صلی الله علیه و آ له) سؤال شد: یا رسول الله راه رسیدن به خدا چیست؟

حضرت فرمودند: فاصله گرفتن از نفس و امیال نفسانی.

هم چنین امام صادق(علیه‌السلام) به شخصی فرمودند: این علمی که پیدا کردی از کجا پیدا کردی؟ چگونه بر اسرار غیب مطلع شدی؟

 گفت: یابن رسول الله هر چه دلم خواست، بر خلاف آن عمل کردم با امیال نفسانی مبارزه کردم.

البته این راهی است که باید البته ! البته! خدا مساعدت بکند.

اما راه دیگر که مخصوص اولیای خداست:

هر چه که عمل می‌کند برای خدا باشد، اگر نماز می‌خوانم برای خاطر پروردگار باشد. همان طور که در منزل وضو می‌گیرم خارج از منزل هم همان طور وضو بگیرم.

اگر گفته شود چرا فقط این اعضای چهارگانه وضو داده می‌شوند ؟ می‌گوییم به جهت این که وقتی انسان در مقابل پروردگار خود می‌ایستد اعضای وضو ظاهر و آشکارند ، زیرا با پیشانی سجده کرده و با دست‌های خود سؤال می‌کند و با سر خود متوجه رکوع و سجده می‌شود و به وسیله پاها قیام و قعود می‌کند ،پس در نتیجه باید این اعضای چهارگانه پاک و تمیز باشند

 

خدا رحمت کند مرحوم حاجی انصاری را که گفت: در منزل کسی مهمان بودم خواستم بخوابم. صاحب خانه برای من آب وضو آورد و گفت : شما قبل از خواب وضو نگرفته‌اید! به صاحب خانه گفتم: من در منزل خودم هم قبل از خواب وضو نمی‌گیرم.

خدای نکرده طوری نشود که در منزل خودت وضو نگیری، اما در خانه مهمان وضو بگیری! این شرک است. چنین شخصی مشرک است.

با توجه به باطل شدن وضو هنگام خواب چرا در اسلام به آن سفارش شده است ؟

همان طور که گفتید، خواب وضو را باطل می‌کند و اما دلیل وضو گرفتن قبل از خوابیدن، آن است که انسان وقتی در بستر قرار می‌گیرد تا خواب چشمان او را دریابد، در آن لحظات فراغ، خطورات ذهنی زیادی دارد. خداوند متعال که رب‌العالمین است و بر اساس لطف و عنایت خاص خود می‌خواهد از همه فرصت‌های ممکن در جهت پرورش روح انسان و تربیت او استفاده شود، برای او وظایفی را مقرر داشته است که البته به جهت تسهیل بر بندگان آن را الزامی و واجب قرار نداده است.

از جمله این برنامه‌ها، آن طور که از آموزه‌های اسلامی آشکار می‌شود، وضو گرفتن قبل از خواب و ذکر تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س) و آیت‌الکرسی و دیگر اذکار می‌باشد و واضح است کسی که با طهارت روحی در بستر بخوابد الهامات روحی او (چنان که در علم روان‌شناسی نیز اثبات شده است) الهی و مثبت خواهد بود و چنان که کسانی که خناس باشند و یا در روز و یا قبل از استراحت کارهای ناشایست انجام داده باشند، در خواب نیز خطورات شیطانی و یا زیانبار و آسیب‌زای روحی خواهند داشت. لذا در روایات وارد شده است که اگر کسی با طهارت (وضو) در بستر بخوابد به منزله آن کسی است که از شب تا به صبح به عبادت می‌پرداخته است.

راه دیگر که مخصوص اولیای خداست: هر چه که عمل می‌کند برای خدا باشد، اگر نماز می‌خوانم برای خاطر پروردگار باشد. همان طور که در منزل وضو می‌گیرم خارج از منزل هم همان طور وضو بگیرم

"فلسفه وضو گرفتن"

یک یهودی از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) این سؤال را کرد و حضرت در جواب فرمودند : علت اینکه صورت باید شسته شود آن است که چون آدم با صورت رو به گناه آورد و علت شستن دست‌ها این است که چون با دست‌ها میوه‌ی منهیّه را چید و علت این که سر باید مسح شود چون فکر گناه کرده و علت این که پاها باید مسح شود چون با آن‌ها به طرف گناه قدم برداشت.

از حضرت امام جعفر صادق (علیه‌السلام) روایت است که : وقتی صورت را می شوییم یعنی رو از دنیا شستیم و وقتی دست‌ها را می شوییم یعنی دست از دنیا کشیدیم و وقتی مسح سر می‌کنیم یعنی فکرمان را از دنیا خالی می‌کنیم و وقتی مسح پا می‌کشیم یعنی پا از دنیا کشیدیم.

اگر گفته شود چرا فقط این اعضای چهارگانه وضو داده می‌شوند ؟ می‌گوییم به جهت این که وقتی انسان در مقابل پروردگار خود می‌ایستد اعضای وضو ظاهر و آشکارند ، زیرا با پیشانی سجده کرده و با دست‌های خود سؤال می‌کند و با سر خود متوجه رکوع و سجده می‌شود و به وسیله پاها قیام و قعود می‌کند ،پس در نتیجه باید این اعضای چهارگانه پاک و تمیز باشند.

[ ۱٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

هرچند مؤسس و گرداننده فیس‌بوک یک جوان 27 ساله به نام مارک زوکربرگ معرفی شده است، اما شواهد گویای چیز دیگری است.

 

فیس‌بوک نام شبکه‌ای اجتماعی است که بی‌شک اکثر کاربران اینترنت حداقل با نام آن آشنا هستند. اهمیت و کارایی این شبکه اجتماعی در گرد هم آوردن افراد و نیز به اشتراک گذاشتن اطلاعات کاملاً مشخص است. به همین خاطر شاید بهتر باشد تا این شبکه اجتماعی، مؤسس آن، و برخی مسائل پشت پرده آن را بهتر بشناسیم.

بر اساس تازه‌ترین گزارش وب‌سایت اونیون، مارک زوکربرگ ملقب به «ارباب» یکی از عوامل سیا و مدیر «برنامه فیس‌بوک» سیا معرفی شده است. این گزارش همچنین موید آن است که سازمان جاسوسی آمریکا به خاطر کار فوق‌العاده زوکربرگ در پیاده‌سازی برنامه فیس‌بوک، به وی مدال تقدیر اعطا کرده است.

حال با توجه به برخی مدارک موجود این سوال پیش می‌آید که آیا زوکربرگ مؤسس و گرداننده اصلی فیس‌بوک است یا اشخاص دیگری؟ اگر وی واقعاً پایه‌گذار فیس‌بوک است چگونه توانسته است دست به تاسیس چنین شبکه اجتماعی عظیمی آن هم در سطح جهانی بزند؟ و اینکه به طور کلی فیس‌بوک چیست؟ در زیر جزئیات بیشتری در مورد زوکربرگ، فیس‌بوک، و نیز چگونگی پیدایش ایده اصلی انجام چنین کاری ارائه می‌شود.

 

مشخصات مارک زوکربرگ

مارک زوکربرگ در 14 می 1984 (24 شهریور 1363) در نیویورک به دنیا آمد. هرچند وی در یک خانواده یهودی بزرگ شده است، اما او خود را یک «ملحد» و فردی که به خدا هیچ‌گونه اعتقادی ندارد معرفی می‌کند. پدر وی شخصی به نام ادوارد است که به او در نوجوانی برنامه‌نویسی را آموزش داد.

 

زوکربرگ در دانشگاه هاروارد در رشته علوم رایانه‌ای و روانشناسی مشغول به تحصیل شد. گفته می‌شود که وی ابتدا در فوریه سال 2004 دست به ساخت فیس‌بوک در خوابگاه دانشجویی خود زد. این شبکه ابتدا برای استفاده دانشجویان هاروارد به وجود آمد تا آنها بتوانند اطلاعات آموزشی و دانشگاهی را بین خود به اشتراک بگذارند، اما سپس توسط هم‌اتاقی‌های وی با دیگر مؤسسات آموزشی آمریکا ارتباط داده شد و در نهایت نیز در سطح شبکه جهانی اینترنت بکار گرفته شد. از این رو، زوکربرگ به عنوان مؤسس وب‌گاه شبکه اجتماعی فیس‌بوک شناخته شده است.

وی در سال 2008 تبدیل به جوانترین میلیاردر جهان شد و در حال حاضر مدیر عامل شرکت فیس‌بوک می‌باشد. بر اساس گزارش وب‌گاه فوریس دارایی‌های وی تا مارس 2011 به 13.5 میلیارد دلار رسیده است. مجله تایم نیز او را در سال 2010 به عنوان شخصیت برتر سال برگزید.

 

 

همکاری فیس‌بوک با سازمان سیا

با توجه به اظهار نظرات کارشناسان آمریکایی و نیز حتی مقامات سازمان جاسوسی آمریکا سیا، بی‌شک زوکربرگ آلت دست سازمان‌های جاسوسی آمریکا قرار گرفته است تا به کمک وی آنها بتوانند دست به ایجاد نرم‌افزاری برای جمع‌آوری اطلاعات کاملاً شخصی و خصوصی افراد بزنند.

مؤسس ویکی‌لیکس جولین آسانژ اخیراً در مصاحبه‌ای با راشاتودی، فیس‌بوک را «بزرگ‌ترین ماشین جاسوسی‌ای که تا کنون اختراع شده است» نامید.

شبکه خبری «فکت زون» نیز به نقل از گزارش وزارت امنیت میهن آمریکا بیان می‌دارد که فیس‌بوک تقریباً جایگزین تمامی برنامه‌های جمع‌آوری اطلاعات سیا از زمان راه‌اندازی آن در سال 2004 شده است.

کریستوفر استارتینسکی معاون رییس سیا در این مورد گفته است: «برای سیا این [فیس‌بوک] کاملاً رویایی بود که به حقیقت پیوست؛ چرا که در آن کاربران نگرش‌های مذهبی، سیاسی، شماره تماس، آدرس، اطلاعات شخصی، صدها تصویر از خود، نام دوستان، و حتی جزئیات لحظه به لحظه اقدامات خود را قرار می‌دهند.»

 

خود مارک زوکربرگ در مورد فیس‌بوک این چنین گفته است: «فیس‌بوک تنها و قدرتمندترین ابزار کنترل جمعیت است که تا کنون اختراع شده است».

به عقیده تحلیل‌گران آمریکایی، ابزار و امکانات موجود در فیس‌بوک و فعالیت‌های این شبکه اجتماعی در سطح جهانی سبب می‌شود تا سیا در هزینه‌های خود بتواند صرفه‌جویی کند. حتی تقویم و گاه‌نامه موجود در فیس‌بوک که کاربران با استفاده از آن به ثبت کارهای آتی خود می‌پردازند به سیا کمک می‌کند تا بداند که افراد قصد دارند در چه مکانی و در چه زمانی دست به انجام چه کارهایی بزنند.

همچنین از آنجا که میلیاردها عکس شخصی در این شبکه اجتماعی وجود دارد، اخیراً در آوریل سال 2011 فیس‌بوک بدون اطلاع‌رسانی به کاربران خود، ویژگی جدیدی را راه‌اندازی کرده است، یعنی فناوری و نرم‌افزار شناسایی و تشخیص چهره افراد.

بر اساس گزارش شبکه خبری «فکت زون»، با توجه به اهمیت ویژه این شبکه اجتماعی برای سازمان‌های جاسوسی آمریکا، آنچه در حال حاضر باعث نگرانی سیا می‌شود این است که مردم دارند کم کم علاقه خود را نسبت به فیس‌بوک از دست می‌دهند و به شبکه‌های اجتماعی دیگری چون «وان‌بی» ساخت چین، روی می‌آورند.

گفتنی است که تاکنون بیش از نیم میلیارد نفر اطلاعات شخصی خود را به صورت رایگان در اختیار شرکت فیس‌بوک قرار داده‌اند. 600 میلیون نفر از کاربران این شبکه اجتماعی را مردم کشورهای اروپای غربی تشکیل می‌دهند.

 

شکایت از فیس‌بوک

تاکنون شکایات مختلفی از این شبکه اجتماعی شده است. در یکی از این شکایات، دولت پاکستان به نشانه اعتراض به اقدام یکی از کاربران آلمانی این شبکه در برپایی کمپینی با نام «روز همگانی تصویر کشیدن از محمد» سایت این شبکه را در کشور خود فیلتر کرد. در این کمپین توهین‌آمیز، مقدسات مسلمانان به سخره گرفته شد و از کاربران فیس‌بوک خواسته شد تا هر یک از دید خود تصویری برای پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) رسم کنند و آن را به اشتراک بگذارند. شرکت‌کنندگان در این کمپین، برای پیامبر اسلام تصاویر مختلفی، از اشیا گرفته تا انسان،‌ ترسیم کردند. فیس‌بوک در پاسخ به این اعتراض، صفحه مربوط به این کمپین را تنها برای کشورها پاکستان و هند فیلتر کرد. در ادامه پس از گسترش اعتراضات مردم مسلمان به این صفحه فیس‌بوک، این شرکت ظاهرا مجبور شد تا آن را حذف کند.

 

ایده‌پردازان اولیه فیس‌بوک

البته بر اساس گزارش برنامه «60 دقیقه» شبکه سی‌بی‌اس آمریکا، نخستین کسانی که ایده تاسیس چنین شبکه‌ای را دادند دو برادر دوقلو به نام‌های تیلر و کامرون ویکلی‌ووس بودند. به گفته آنها، ابتدا قرار بود مارک با آنها در انجام این پروژه همکاری کند، اما در طول کار وی به آنها خیانت کرده و این پروژه را به نام خود به ثبت رساند.

 

گذشته از اظهارات این دو برادر، آنچه مسلم است این است که حتی مارک زوکربرگ نیز به تنهایی نمی‌توانست دست به تاسیس چنین شرکت و شبکه‌ای آن هم در سطح جهانی بزند. هر کشور و حکومتی برای خود یک سری قواعد و قوانین خاصی دارد و اگر سیستم حاکم متوجه شود که شخصی یا گروهی در حال به مخاطره انداختن سیستم و ایجاد مشکلات امنیت ملی برای آن است، به صورت خودکار آن فرد یا شرکت را کنار زده و اجازه نمی‌دهد تا بتواند رشد کند، مگر اینکه آن فرد و یا گروه خواسته‌ها و نیازهای سیستم را نیز لحاظ کند.

از طرف دیگر، آن چه هم اکنون بر همگان مبرهن است این است که نظام اقتصادی آمریکا بر پایه سرمایه‌گذاران یهودی برپا گشته و می‌چرخد. با توجه به این که مارک نیز در خانواده‌ای یهودی رشد کرده است، بی‌شک سازمان‌های یهودی و نیز دولت آمریکا نیز در تاسیس چنین شبکه اجتماعی عظیمی نقش داشته‌اند. با در نظر گرفتن اظهارات مقامات سیا مبنی بر اینکه این سازمان از اطلاعات ارزشمند و بی‌شماری که کاربران کشورهای مختلف به صورت رایگان در فیس‌بوک قرار می‌دهند‌ نهایت استفاده را می‌برد، کاملاً مشخص است که دولت و سازمان‌های جاسوسی آمریکا در تاسیس، راه‌اندازی، و مدیریت این شبکه بزرگ اجتماعی نقش بسزایی داشته و دارند.

در نهایت می‌توان گفت که هرچند تعامل با افراد آشنا و نا‌آشنا و اشتراک‌گذاری اطلاعات خود با آنها می‌تواند فوایدی هم داشته باشد، اما بی‌شک سوءاستفاده‌هایی که از این اطلاعات خصوصی می‌تواند شود نیز بسیار زیاد است. به هر حال، تصمیم نهایی با خود شماست که به عنوان یک کاربر اینترنت به چه شکل و به چه نحوی از شبکه‌های اجتماعی چون فیس‌بوک، توییتر، وان‌بی، گوگل پلاس، مای اسپیس، و غیره استفاده کنید تا از اطلاعاتی که خود شما با دستان خودتان در اختیار دیگران گذاشته‌اید سوءاستفاده نشود.

[ ٢٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

 

1. این جنگ نرم ، شما جوانهای دانشجو ، افسران جوان این جبهه اید...

۲-شرط اصلی فعالیت درست شما در این جبهه ی جنگ نرم ، یکی اش نگاه خوشبینانه وامیدوارانه است

۳-خط اغفال به خصوص خواص و نخبگان از تاثیر دشمن ، یکی از خطوط القائی و تبلیغاتی دشمن است.

۴-در میدان تنظیم شده ی از سوی دشمن بازی نکنید.... چون چه ببرید ، چه ببازید ، به نفع اوست.

۵-امروز اولویت اصلی کشور مقابله با جنگ نرم دشمن است

۶-در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود

 7-جنگ نرم، صحنه رویارویی دروغ های بزرگ باواقعیت های تردیدناپذیراست.

۸-دراین جنگ نرم،کافی است هواداران جبهه حق بیدارباشندو بیکار ننشینند چراکه زبان حق همیشه مؤثرتراز زبان باطل است.

۹-فرهنگ یک سیستم است و دارای انواع و اجزائی است و مهندسی فرهنگ به عنوان یک مهندسی سیستم باید انجام پذیرد

۱۰- فرهنگ یک جامعه، اساس هویت آن جامعه است

۱۱-جنگ نرم یعنى ایجاد تردید در دلها و ذهنهاى مردم

۱۲-یکى از ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند

۱۳-در جنگ روانى و آنچه که امروز به او جنگ نرم گفته میشود در دنیا، دشمن به سراغ سنگرهاى معنوى مى‌‌آید که آنها را منهدم کند؛

۱۴-مؤثرترین سلاح بین‌‌المللى علیه دشمنان و مخالفین، سلاح تبلیغات است؛

۱۵-من برنامه های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می کنم اول: جنگ روانی، دوم جنگ اقتصادی و سوم: مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی

۱۶-کسانی که نسبت به مسائل فرهنگی حساسیت داشته باشند، متوجه مسأله تهاجم فرهنگی خواهند شد

۱۷-کار فرهنگی در ایران اسلامی مسأله ای است که نمی توان لحظه ای از آن غفلت کرد.

۱۸-مقابله آمریکا با جمهوری اسلامی ایران عملاً در استمرار جنگ روانی با نظام و ملت ایران، معنا پیدا می کند.

۱۹-دشمنان جمهوری اسلامی ایران باورهای سیاسی و دینی و نیز عادات حسنه ملت ما را با تکیه بر ابزارهای فرهنگی هدف گیری کرده اند

۲۰-اکنون فرهنگ اسلام ناب که انقلاب اسلامی براساس آن بنیان نهاده شده است، دقیقاً هدف تهاجم دشمنان اسلام قراردارد

۲۱-برای مقابله اصولی و برنامه ریزی شده با این تهاجم دشمن، لازم است مدیریت متمرکز و هدایت کننده ای در امور فرهنگی به وجود آید

۲۲-شیعه باید مدرن ترین شیوه های تبلیغ را برای رساندن پیام حق خود به دیگران مورد استفاده قرار دهد.

۲۳-هدف از عملیات روانی دشمن، تضعیف روحیه ملت ایران و نشانه ای از استیصال دولتمردان آمریکایی است،

۲۴-شکی نیست که امروز امواج تبلیغاتی پیچیده و درهم تنیده ی عالم، علیه اسلام متمرکز شده است.

۲۵-گستره تهاجم فرهنگیِ جبهه استکبار، همه کشورهای دنیا است اما در این تهاجم مهمترین هدف

، نظام جمهوری اسلامی است

۲۶-در تهاجم فرهنگی، هدف، ریشه کن کردن فرهنگ ملّی و ازبین بردن آن است

۲۷-تهاجم فرهنگی انجام می گیرد تا فرهنگ خودی را ریشه کن کند

۲۸-فرهنگ مایه اصلی هویت ملت هاست

۲۹-فرهنگ یک ملت است که می تواند آن ملت را پیشرفته، عزیز، توانا، عالم، فناور، نوآور و دارای آبروی جهانی کند.

۳۰-در تهاجم معنوی ، تهاجم فرهنگی ، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمی بینید هوشیاری لازم است.

 

[ ٢٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

روز عاشورا، در گیرودار جنگ، ابوثمامه صائدی وقتی دید وقت نماز ظهر فرا رسیده، نزد امام حسین علیه السلام رفت و به او عرض کرد:« یا اباعبدالله، جانم به فدایت! سپاه دشمن به تو نزدیک شده و به خدا سوگند من باید پیش از تو کشته شوم. اما دوست دارم قبل از اینکه خداوند را ملاقات کنم، نمازی را که اکنون وقتش رسیده، با تو خوانده باشم.»

امام حسین علیه السلام سر به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:« نماز را به یادم آوردی، خداوند تو را از نمازگزاران و ذاکران قرار دهد. آری، وقت نماز است.» آن‌گاه فرمود:« به دشمن بگویید مهلتی بدهد تا ما نماز بگزاریم.»
حصین بن تمیم از سپاه کوفه گفت:« نماز شما قبول نیست.»
حبیب بن مظاهر پاسخ او را داد و جنگ تن به تنش با حصین، منجر به شهادتش شد.
زهیر بن قین و سعید بن عبدالله پیشاپیش امام علیه السلام ایستادند و امام با نیمی از اصحاب نماز خوف به‌جا آوردند؛ در طول نماز، سپاه دشمن آن قدر نیزه به سوی آنان پرتاب کرد که به محض پایان نماز، سعید بن عبدالله بر زمین افتاد و به شهادت رسید.  

[ ۱۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

متن زیبایی که درپی می آید هرچند کوتاه ولی دلنشین و درعین حال لرزاننده است. جوانی که این متن را نوشته از زائران کربلای حسینیان ایران است. او اگرچه سنش قد نمی دهد که جبهه و جنگ را درک کرده باشد ولی آنقدر زیبا لحظه های حضورش در مناطق معطر به حضور رزمندگان اسلام را منعکس کرده که گویی زمان و مکان نمی تواند مانعی برای وصل نیکان باشد. متن نوشته "مهدی محمد زاده" می خوانیم:

متن زیبایی که درپی می آید هرچند کوتاه ولی دلنشین و درعین حال لرزاننده است. جوانی که این متن را نوشته از زائران کربلای حسینیان ایران است. او اگرچه سنش قد نمی دهد که جبهه و جنگ را درک کرده باشد ولی آنقدر زیبا لحظه های حضورش در مناطق معطر به حضور رزمندگان اسلام را منعکس کرده که گویی زمان و مکان نمی تواند مانعی برای وصل نیکان باشد. متن نوشته "مهدی محمد زاده" می خوانیم:

"میهمانی اول"

صبح ساعت 6 از شهدای آرمیده در گلزار شهدا استان قم رخصت می گیریم به قصد سرزمین نور.

بعد از طی کردن مسافتی طولانی که  چندان هم خسته کننده نیست ،  آفتاب به دامان پر مهر غروب می نشیند .افراد کاروان بعد از اقامه ی نماز به اندیمشک ؛ پادگان شهید زین الدین - محل یادمان شهدای آن دیار - مشرف می شوند.

 

 

"میهمانی دوم و سوم"

کاروان ، به سمت مقبره شوش دانیال - همان پیامبری که شیرهای گرسنه در برابرش رام بودند - می شتابد و در کنار ضریح مطهر دانیال نبی به قصد قربت چند رکعت نماز را به جای می آورد.

بچه ها با دانیال نبی خلوت کرده اند که بلافاصله خبر می دهند: آماده شوید برای فتح المبین!

...و من تمام وجودم می لرزد؛ برای مکانی که دوستش داشتم، برای مکانی که شهدای آرمیده در آن بعد از گلایه ای ، فوراً و علناً دعوتم کردند به سوی دیار نور.

از ابتدای جاده ای که به فتح المبین منتهی می شود لاله ها با آرایشی منحصر به فرد دست در دست چمن زار ها داده اند و از دو طرف ، کاروان ما را تا دور دست با رقص هایشان بدرقه می کنند.

خورشید نرم،نرم و مهربان می تابد و نزدیک شدن به محل "فتحی آشکار" را به راهیان نور بشارت می دهد؛محلی که عاری از هوای نفس است...

به فتح المبین می رسیم . اولین تابلوی نصب شده در فتح المبین"ان مع العسر یسرا" را فریاد می زدند بلکه من بشنوم...

بر روی خاک می نشینیم و آرام می گیریم . راوی طور دیگر با شهدا ارتباط برقرار می کند ؛ به طرزی نوین و به روز!

نه با روضه بلکه با بی سیم! راوی قصد کرده به نیابت از کاروان مان با "مهدی زین الدین" ارتباط برقرار کند؛ او چندین بار فریاد می زند: "محمد، محمد، مهدی...! " ، "محمد، محمد، مهدی...! "، "محمد، محمد، مهدی...! "

صدای راوی درون شیارها می پیچد. شیار شیخی فریادهای راوی را به شیار شلیکا منعکس می کند ... و بالاخره انگار مهدی پاسخش را اینگونه می دهد که:

- محمد جان! به گوشم.

راوی ادامه می دهد: مهدی جان! این بچه ها در میدان معصیت گرفتارند، به کمک شما نیازمندیم؛ هرچه سریع تر...

 

با برقراری این ارتباط نوین ، حساب کار دستم می آید؛ الله اکبر...

 

آهای مهدی زین الدین ، مفهوم است؟ مگر نشنیدی راوی کاروان ما چه گفت؟!

 

تکرار کنم؟!

ما به کمک تو احتیاج داریم...

 

"مـــــــــــــــا بــــــــــــه کمک تــــــــــو احتیاج داریم"

 

مهدی جان اینجا واویلاست، پس چرا مدد نمی فرستی؟! ما محاصره شده ایم ...

 

آقا مهدی صدای ما را داری؟ قربان معرفتت ، جواب بده...

 

محمد محمد مهدی  ،  محمد محمد مهدی ، محمد محمد مــــ هــــــ ــ ــ د ی...

بخش فرهنگ پایداری تبیان

 

[ ٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٤ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]
از حضرت آیت‌الله بهجت پرسیدند، چه کنیم که گرفتاری هایمان برطرف شود و
حاجاتمان روا گردد:

ایشان فرمودند «پدر و مادرتان را خوشنود کنید و اگر زنده نیستند، برای آنها صدقه
بدهید؛ چون مردگان زنده هستند و ما توانایی دیدن آنها را نداریم».
[ ٢٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

در بررسی نمادهای متعلق به شیطان‌پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .


در ذیل برخی از نمادها که به عنوان نگین انگشتر، ‌گردنبند، تصاویر بر روی دست‌بندها، پیراهن، شلوار، کفش،‌ ادکلن، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است، مورد بررسی و معرفی قرار می‌گیرد:

اگر نوشته وسط نماد یعنی (Satanism) به معنای شیطان‌گرایی به همراه دایره حذف کنیم ، آن وقت یک ستاره پنج‌ضلعی بر جای می‌ماند که همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام (pentagram) باقی می‌ماند .






این سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینکه انواع آن گاه پنج‌ضلعی وارونه (snvertedpentagram) یا دیو (Buphomet) و به شکل در میان نمادهای شیطان‌پرستان به چشم می‌خورد .


 



برخی از شیطان‌گرایان محدوده جغرافیایی «تحت سلطه» این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطان‌گرایی را در نقشه ذیل توصیف می‌نمایند . (محدوده در ایسلند و اروپا)

درمیان پنتاگرا‌های قبلی تصویر سر یک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی ، ‌به این معناست که مسیحیان معتقدند که مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینکه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره می‌دانند این آرم را انتخاب کرده‌اند.



 






666: یک سمبل با عنوان «شماره تلفن شیطان» توسط گروه‌های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان‌پرستان تلقی می‌شود و براساس مکاشافات 13:18 « ...پس هر کس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا که عدد انسان است و عددش 666 است.» از سال‌ها پیش تاکنون این عدد با اشکال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ کشور مشاهده می‌شد.

 




صلیب وارونه (upside down cross ): این نماد و حکایت از «وارونه شدن مسیحیت دارد» و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین است. صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و برخی خواننده‌های راک انواع مختلف آنرا به همراه دارند.

 


نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگ‌های دینی همچون کتیبه‌های بر جای مانده از بودایی‌ها و مقبره‌های سلتی و یونانی دیده شده‌است .

لازم به توضیح است این علامت سال‌ها بعد توسط هیتلر به کار رفت،‌ لکن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان‌پرستی کردند.
 


چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخی نمادهای روشنفکری نیز به کار می‌رود. اما شیطان‌پرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم «چشم شیطان» است و «بر همه جا نظارت و اشراف دارد».
این علامت در پیشگویی،‌ جادوگری، نفرین‌گری و کنترل‌های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می‌گیرد. گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریکایی به کار رفته است.
 


این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاء‌می‌شود و سمبل شهوت‌رانی و باروری است .
این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می‌شود . امروزه نماد «فمنیسم» در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبل‌های شیطانی است.

 



پرچم رژیم صهیونیستی : قابل توجه جدی است که رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت‌های آشکار و پنهان ،حتی از قرار گرفتن نماد رسمی کشور نامشروعش در کانون علائم شیطان‌گرایان نیز پرهیز ندارد .


ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اینکه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان‌پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریک انتخاب کرده‌اند .

همچنین گفتنی است که فمنیست‌ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمودند.
 


سر بز (Goat Head): بز شاخدار، ‌بز مندس mendes (همان ba'al بعل خدای باروی مصر باستان)، ‌بافومت، خدای جادو، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یکی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته می‌شود که مسیح مانند بره‌‌ای برای گناهان بشر کشته شد . همانطور که در توضیح نمادهای اول اشاره شد، ‌این نماد تصویر کاملی است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام.
 


هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که « هر چه تخریب کننده است تو انجام بده » این نماد عمدتا مورد استفاده عده ای از گروه‌های هوی‌متال است.
 


چشم شیطان (Aye of satan) : این نماد نیز به معنای چشم «شیطان و نظارت و اقتدار» است و کمتر شناخته شده است.

 

 

[ ٢٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

١. آشنایی با متال

در سال 1981 یک نوازنده درام به نام «‌لارس الریچ» با انتشار یک آگهی فراخوان تشکیل یک گروه هوی متال را اعلام و پس از مدتی موفق به جذب افراد مختلفی می‌شود.

فعالیت این گروه‌ها مانند سایر گروه های هوی متال به صورت غیرقانونی و زیرزمینی در ظاهر و در باطن با حمایت سازمان‌های جاسوسی ایالات متحده آمریکا با شعارهای اجتماعی و اعتراضی ادامه و گسترش می‌یابد .

این گروه چند سال بعد پیشنهادهای Black metal را نیز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمینه را برای شکل‌گیری گروه های بعدی فراهم آورد .

* ارزش‌های القایی متال:

متال در حقیقت ضدارزش‌هایی را ارائه می‌نماید که شامل «بازگشت به تاریکی» (محور اصلی تفکرات شیطان‌پرستان ، بی‌رحمی و تجاوزات جنسی، فحاشی، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومی آن) می‌باشد .

خوانندگان این گروه بر روی صحنه و در کلیپ‌های خیابانی دست به خوردن و آشامیدن میوه‌های فاسد، ‌ادرار، مدفوع، خون و مردار نموده و از کثیف‌ترین گروه‌های موسیقی جهان به حساب می‌آیند.

همچنین گفتنی است متال از هم‌جنس بازی نیز دفاع می‌نماید و آلبومی را در سالروز مرگ «‌کوئین» ، همجنس‌باز بنام آمریکایی منتشر کرد.

برخی آمارها حکایت از این امر دارد که تاکنون بیش از ده میلیون و دویست هزار کپی از آلبوم های این گروه « موسیقی شیطانی » به فروش رسیده است.

برای آشنایی با افکار خوانندگان و اداره‌کنندگان گروه‌های متال در ادامه برخی از اشعار ایشان با ترجمه آن ارائه می‌شود :



Band: Nargaroth

Song:The Day Burzum Killed Mayhem

Album: Black Metal Ist Krieg (2001)

a year of misery؟
سال بدبختی ؟

Darkness fills the sky.

تاریکی آسمان را در برگرفت

I hear the warriors cry.

صدای گریه سلحشور را می شنوم

The legend tells a story

افسانه‌ها داستانی را بیان می کنند

From a Viking from the north,

از وایکینگی از شمال

Who met a Death Warrior

چه کسی سلحشور مرگ را ملاقات کرده؟
[ ٢٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]


روزگار آزگاری است، «الجزیره» جنون گرفته. با فتوشاپ قتل هابیل را انداخته گردن بسیجی‌ها و می‌گوید: «همت» را در «جزیره مجنون» لباس‌شخصی‌ها کشته‌اند. همت گرچه پیراهن سپاه به تن داشت ولی خودش لباس‌شخصی بود. بسیجی بود. ما بسیجی‌ها ٣٠٠‌هزار شهید دادیم، بدون محاسبه عمار یاسر. نورعلی‌ شوشتری را هم حساب نکردیم اما شما تعداد شهدای‌تان با فتوشاپ هم به عدد ٣٠نمی‌رسد. من قبر‌های قطعه منافقین را شمرده‌ام. شهدای بسیج را با ماشین حساب باید تخمین زد و کشته‌های شما را با انگشتان دست. شب‌ها در قبرستان، این فقط مزار شهداست که ترس ندارد. روزگار آزگاری است، آموزگار دوره راهنمایی برایم «کامنت» گذاشته که: «من معلم انشای سال دومت بودم، دمت گرم. چه قلم خوبی داری. من همرزم حاجی بودم در طلائیه. دلم خون است. همت بی‌اذن ولی‌فقیه آب هم نمی‌خورد. حالا دلم خون است می‌بینم که دختر باکری را مصادره کرده‌اند».

اجازه آقا معلم! من همان زمان انشاهایم را با «بسم‌رب‌الشهداء و الصدیقین» شروع می‌کردم و آن‌قدر سلامی که نثار پروردگار و پیامبر و چهارده‌معصوم و امام و 300‌هزار شهید و رزمندگان اسلام و بسیجی‌های مظلوم و مادران شهدا و پدران شهدا و بچه‌های شهدا و عمه‌ها و خاله‌های شهدا می‌کردم را کش می‌دادم... تا بیشتر از یک خط درباره «علم بهتر است یا ثروت» ننوشته باشم. من نه علمش را داشتم نه ثروتش را، اما این‌قدر معرفتش را دارم که علیه پسر همت مطلبی ننویسم. نه پسر همت که نوه همت، نتیجه همت، نبیره همت و ندیده همت نیز از قلم من گزندی نخواهند دید. آن پسر نوح بود که با بدان بنشست. پسر همت فرزند شهید است و ان‌شاء‌الله خاندان شهادتش گم نمی‌شود. او آقازاده نیست که بکوبمش. من خود یکی را می‌خواهم که نازم را بخرد ولی نیاز خود را فراموش کرده و ناز پسر همت را می‌خرم. من یک موی سر پسر حاجی را به تمام جنبش سبز نمی‌دهم و یک موی جوانان معترض وطنم را به کل مملکت آقای اوباما. البته حساب هتاکان با منتقدان جداست. چه، من خود منتقدم. اعتراض را باید از زبان من شنید. فریاد را من کشیدم، آن زمانی که «ناطق» در لاک سکوت فرورفته بود. بزرگ‌ترین ظلمی که موسوی کرد به همان 13‌میلیونی بود که فکر می‌کردند میرحسین نخست‌وزیر امام است و بیشتر از احمدی‌نژاد بوی خمینی می‌دهد. آقای آموزگار! من هم مثل شما درد دین دارم و ولایت‌مدارم و -حکمیت- را فتنه می‌دانم. باورم هست اما هتاکین می‌خواهند بین دین من و دین پسر همت تفرقه بیندازند و در «یاهو» با «بالاترین» قهقهه به ریش ما بخندند. من این جماعت هتاک را خوب می‌شناسم. اینها می‌خواهند رابطه ما را هک کنند. پسر ممد اتول شب‌ها خواب بنز می‌بیند و من خواب اتوبوسی که -خرازی- را به جبهه برد. ناصر قاچاق، پسرش 5‌تا دوست دختر دارد که اسم هیچ‌کدامشان «فاطمه» نیست. «فاطمه» نام مادر من است که می‌خواست شناسنامه‌ام را دست‌کاری کند و مرا بفرستد «کربلای 5». خانه من هنوز هم در-شهرک دوئیجی- است نه در برج‌های آتی‌ساز. برج‌های کج، صراط‌شان مستقیم نیست. راهی که من برگزیده‌ام از «کانال پرورش ماهی» می‌گذرد. از -شلمچه-، از -موانع نونی‌شکل- اما چهارشنبه‌سوری همین سال گذشته، پسر ممد اتول در اتوبان همت،‌ ترقه‌ای نثار تمثال سردار خیبر کرد و آن چشم‌هایی که انگار خدا برایش سرمه کشیده بود به خون نشست. حالا پسر ممد اتول مدعی همت شده و طرفدار باکری. نه! ما به صرف یک مصاحبه و یک اعتراض، پسر همت را تقدیم سنگ به دستان نمی‌کنیم. من به خاطر کار پرمخاطره‌ام، خاطره‌ها دارم از مصاحبت با خانواده‌های شهید. شهیدان شیرودی، علمدار، کارور، باقری، زین‌الدین، جهان‌آرا، چمران و... خانواده‌های‌شان همه ولایی‌اند و عاشق رهبری. هتاکان بد جایی سنگر گرفته‌اند. این دیگ، آشی برای‌شان نخواهد پخت. این همه را ول کرده‌اند، چسبیده‌اند به پسر همت و دختر باکری، تا حرص مرا دربیاورند و از این ٢عزیز می‌خواهند چماقی بسازند بر فرق‌ ما. من نمی‌دانم روزنامه فلان با چه رویی سراغ پسر همت می‌رود اما وصیتنامه خود حاجی را چاپ نمی‌کند! آیا دختر باکری، از پدرش حمید، بزرگ‌تر است؟! مگر شما نگفتید که شهدا، سربازان وحشی قوم آتیلا هستند؟ مگر جنگ را برادرکشی نخواندید؟ مگر ننوشتید که فرهنگ شهادت خشونت‌آفرین است. مگر عکس بسیجی‌ها را فقط در حالت خواب چاپ نمی‌کنید؟ مگر ادعا نکردید که بعد از خرمشهر، اشتباه کردیم جنگیدیم؟ آیا همت و باکری اشتباهی به شهادت رسیده‌اند؟! این 2 سردار هر ٢شهدای بعد از «بیت‌المقدس»‌اند. همت در خیبر شهید شد و آن یکی مرد در بدر و من درد دارد برایم اگر توسط این بچه مزلف‌ها به شهادت برسم. دشمن من آمریکاست. به گلوی من نوادگان حرمله باید تیر 3 شعبه بیندازند، نه بچه‌های گروهبان قندلی! هتاکانی که با فتوشاپ به جنگ نظام ما رفته‌اند، از نبرد رویارو جیم زده‌اند و به گزینه جیم SMS می‌دهند!! از مردان با حجاب بیش از این توقعی نیست. اعتراض را به وادی ابتذال کشانده‌اند. کم مانده بگویند هر کس در مستراح، ٣بار آه و ٢بار سیفون را بکشد، این طرفدار جنبش سبز است. ما به این بچه‌بازی‌ها فقط می‌خندیم! وقت ما به «ساعت گرینویچ» تنظیم نشده، مقدس است. این چند ساعتی که تا «ظهور» مانده، حیف که به بطالت بگذرد. «زمین ابتذال» جای مبارزه ما نیست. ما بزرگ‌تر از آنیم که شما را دشمن خود بدانیم. دشمن من در «تل‌آویو» است و می‌خواهد عرصه را بر «سید خراسانی» تنگ کند تا جلوی ظهور را بگیرد. دشمن من مسلح به کلاهک هسته‌ای است نه مجهز به  .SMS من کارهای مهم‌تری دارم، حتی مهم‌تر از دعوا با پسر همت. بصیرت من به من اجازه نمی‌دهد به گزینه الف SMS بدهم. رای من به گزینه ظهوراست. من اهل صدم نه نود. فردوسی‌پور به درد گزارش بازی منچستر با چلسی می‌خورد و اینکه آیا دختر خاله همسایه دیوار به دیوار فرگوسن، از سگش راضی شده یا نه. من در اوقات فراغتم گزارش محرمانه موساد را می‌خوانم که «لیبرمن» سوتی داد و یک جاهایش را لو داد. صهیونیسم می‌خواهد «مهدی» را برباید اما موسای ما به نیل افتاده و از دستان پست در امان است و هتاکین می‌خواهند از دریای آن 13 میلیون، ماهی اغتشاش بگیرند و با فتوشاپ، خود را دشمن ما جا بزنند. دشمن من در اتاق بیضی نشسته است، نه کسانی که در چت‌روم با دختران فراری، بازی می‌کنند. ره به جایی نخواهند برد گمرهان. من حریف خود را می‌شناسم و خوب می‌دانم که هنوز هم در بهشت زهرا(س) خلوت‌ترین جا، «قطعه منافقین» است. «ندا» را خدا رحمت کند اما هنوز هم از من در «قطعه 26» نشانی مزار «پلارک» را می‌پرسند. مزارش از امامزاده زید شلوغ‌تر شده. از یک مزار بوی گلاب بلند می‌شود، از یک قبر بوی قیر آسفالت خیابان، بوی فریب، بوی توطئه. من در دست چپ ندا، کیسه خون دیدم. «دواگلی» بود شاید. ندا را آرش حجازی کشت. آقای پائولو کوئلیو! این بود آن همه انسان‌دوستی‌ات؟! مترجم «کیمیاگر»، قاتل از آب در آمد و تو خواستی ادای سعدی ما را در بیاوری. سعدی، بنی آدم را اعضای یکدیگر می‌دانست و ملای روم، مترجم نداشت. همکار BBC نبود. عاشق «شمس» بود و وقتی من داشتم به ندا فکر می‌کردم، BBC برایش آبغوره می‌ریخت. جان مرا صهیونیست‌ها باید بگیرند. من مفت شهید نمی‌شوم. این را «حضرت عزرائیل» بداند. فرشته‌ای که در شانه چپ من نشسته، هیچ دعوایی با فرشته سمت راستی ندارد. این بگومگوها مباحث طلبگی است. چپ و راست چیست؟ داستان دیگری در میان است. از نظر من پسر همت، نه چپ است نه راست، نه سبز و نه قهوه‌ای. من یک حرف دارم: چرا برخی‌ها، خود همت را جزو خانواده همت نمی‌دانند؟ پدر و مادر همت هم، خانواده همت‌اند و یکی از روزنامه‌ها به جای چاپ وصیتنامه همت، پسرش را به جنگ من فرستاده، تا یک چیز او بار من کند و یک چیز من بار او کنم و سارکوزی به هر دوی ما بخندد. من برای همت فاتحه می‌خوانم و در قطعه منافقین، سوره منافقون. قلم من جوهری دارد به رنگ بصیرت که در شناخت دوست و دشمن دچار اشتباه نمی‌شود. من قابل ناسزاهایی نیستم که دختر باکری نثار لباس‌شخصی‌ها کرد.

حمید باکری، خود لباس‌شخصی بود و می‌گفت: بعد از جنگ، مردم 3 دسته می‌شوند، عده‌ای خسته می‌شوند، عده‌ای از انقلاب برمی‌گردند و یک عده هم آنقدر خون‌دل می‌خورند تا دق کنند. من جزو همین دسته سومم و همین روزها دق خواهم کرد. این نوشته شاید نامه‌ای باشد به پسر همت یا نه، بهتر است درد دلی باشد با سردار خیبر. سردار! «دوباره دشنه بردار، آن سو همه نهروانی‌اند». دشمن تو صدام بود و اینجا دشمن قصد کرده مرا به جنگ فرزند تو بفرستد. اینجا ما روی هر کسی دست می‌گذاریم، سابقه‌اش را به رخ ما می‌کشد. به ما می‌گویند، «بسیجی‌های جنگ‌ندیده». راست می‌گویند. نسل من از جنگ، فقط مزه بی‌پدری‌اش را چشیده و من «با همه بی‌سروسامانی‌ام، باز به دنبال پریشانی‌ام». نسل من رنگ جنگ را به چشم ندید اما ترکش‌هایی که خورد، از جنس زخم‌زبان بود. با فتوشاپ به دست بسیجی نسل من اسلحه می‌دهند و ما را متهم می‌کنند به کشتن ندا. حیف گلوله من نیست که جز سینه پرکینه صهیونیست‌ها را بدرد؟! کاش می‌شد سردار! تو را با فتوشاپ از طلائیه بیرون می‌آوردم و می‌گذاشتمت جلوی دکه روزنامه‌فروشی تا بخوانی که علیه بسیج چه می‌نویسند. کاش بودی و می‌دیدی که با فتوشاپ چه ماهرانه جای هابیل و قابیل را عوض کرده‌اند. مگر با فتوشاپ نبود که «علی» را تارک‌الصلاهًْ خواندند و ابن‌ملجم را تجسم عبادت. سردار! زمان شما فتوشاپ نبود و همین که سر تو در خیبر از بدنت جدا شد، سیم اینترنت هم وصل شد. دیشب یکی برایم کامنت گذاشته بود که چرا نان شهدا را می‌خوری. این هم شد حکایت ساندیس و «چهارشنبه و اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی». آقاجان! ‌من سال‌هاست که پای سفره شهدا نشسته‌ام و دارم نان شهدا را می‌خورم، حرفی هست؟! نان 24 Frence باگت است و از گلوی من پایین نمی‌رود. من سر سفره پدر و مادرم بزرگ شدم، نه در سفره‌خانه کنار سفارت انگلیس. من زمانی که داشتم درد انقلاب را می‌کشیدم، آقازاده‌ها قلیان می‌کشیدند و با دودش، جامعه مدنی می‌ساختند. سفره‌ خانه‌ ما هنوز هم همان چفیه زمان جنگ است. شاید الان یکی از قول شریعتی برایم «کامنت» بگذارد که: «آدم باید نان دنیا را بخورد و برای دین کار کند». من شریعتی را قبول دارم و دکتر می‌گفت: «خوارج کسانی هستند که کلمات دشمن را نشخوار می‌کنند به زیان دوست» و من به‌خاطر همین حرف‌ها خوارج را «مردمی خداجو» نمی‌دانم. اما الان «خدا» را در گوگل هم که سرچ کنی، کلی عکس زن لخت می‌آید که روی کشتی کنار دست ناخدا نشسته‌اند. خدای من خدای کشتی نوح است. خدای «سفینهًْ‌النجاهًْ». من خدا را در قرآنی جست‌وجو می‌کنم که همت و باکری از زیر آن رد شدند، نه قرآنی که رفت روی نیزه. سردار! بعد از تو من در یک تعزیه نقش عمار یاسر را بازی کردم اما تلویزیون فقط قطام را نشان داد و عده‌ای در لباس خوارج در همان تعزیه فرق علی را شکافتند و بعد تعزیه را جدی گرفتند و افتادند به جان ما و حالا می‌گویند شمشیری که علیه ولایت کشیدند، اعتراض مدنی بود. من می‌ترسم سردار! می‌ترسم ما آن قدر حقوق شهروندی ابن ملجم را جدی بگیریم که باز هم «علی» تنها بماند. می‌ترسم آنقدر برای سران فتنه محافظ بگذاریم که دیگر هیچ‌کسی نماند تا از انقلاب محافظت کند. سردار! در چارچوب همین قانون اساسی، دل ما را خون کرده‌اند و من خوشم آمد که تو چه بموقع پرکشیدی و ندیدی این روزها را که حتی جواب سلام را هم باید در «کامنت» گذاشت. جنگ با فتوشاپ همین است دیگر! با همین فتوشاپ می‌خواهند مرا و پسر تو را به جان هم بیندازند. من کنایه‌ها را تحمل می‌کنم و «آقا» اگر بخواهد باز صبر می‌کنم. راستی سردار! نشنیدی که آقا می‌گفت: «این عمار»؟!

...و تو رفتی در روزگار جنگ. این ما هستیم و جنگ روزگار. آموزگار دوره راهنمایی برایم کامنت گذاشته که: «حاج همت می‌گفت من حاضرم در پوتین بچه بسیجی‌ها آب بخورم». سردار! این حرف‌ها الان شعاری شده و دیگر خریداری ندارد. به جان پسرت، تا دو تا فحش نثار ما نکنی کسی برایت هلهله نمی‌کشد. اینجا ما با عده‌ای طرفیم که سر مزار ندا می‌خواهند فاتحه انقلاب را بخوانند. گذشت دوره وصیتنامه نوشتن. الان بازار بیانیه دادن و نامه فرستادن داغ است. و سران فتنه، عجبا که برادری‌شان را به ضدانقلاب ثابت کرده‌اند اما ارث‌شان را از انقلاب، از خون تو می‌خواهند. تو ساده بودی که می‌گفتی ما همیشه به انقلاب بدهکاریم. این صف را که می‌بینی، استثنائا با فتوشاپ درست نشده و صف طلبکاران از انقلاب است. به مهندس هم که ریاست‌جمهوری را بدهی، شیخ را به چه راضی کنی؟ دیگر کسی سردار! آسمانی نیست و همه زمینگیر شده‌اند. اینجا ناموس عده‌ای BBC است و امنیت ملی عده‌ای دیگر را CNN تعیین می‌کند. ناموس من اما خون توست. خون تو سبز نبود. به سرخی خون حسین می‌زد. آمین‌گویانی که رفتند روی مین و افتادند زمین، خون هیچ‌کدامشان سبز نبود. سبز، رنگ پیراهن سپاه بود که یک عکس خمینی داشت. سبز، یکی از 3 رنگ پرچم قشنگ جمهوری اسلامی است که روی تابوت تو کشیده بودند. سبز، پیشانی‌بند «یازهرا»ی پدرم بود که در بیت‌المقدس به شهادت رسید. سبز، نگین انگشتر «آقا»ست. کاخ دمشق، سبز نبود. عمروعاص به عشق معاویه، با فتوشاپ سبزش کرده بود و رنگش بوی لجن می‌داد و خوارج چون «آنفلوآنزای خوکی» گرفته بودند، فریب فتوشاپ را خوردند.

در این روزگار آزگار، این ما هستیم و جنگ روزگار. روزگاری که سردار! با ما سر ناسازگاری دارد. من نه با پسر تو دعوا دارم نه با دختر باکری. من عاشق مادرانی هستم که چون تویی را در دامن خود پرورش دادند. من عاشق تو هستم که در وصیتنامه‌ات به جای تقسیم ارث، دفاع از ولایت فقیه را برایمان ترسیم کردی. سردار! من عمار نیستم اما طلحه و زبیر برایم کامنت‌های تهدیدآمیز گذاشته‌اند و من در نبود تو و باکری، در خط مقدم اینترنت تنها مانده‌ام. گلوله‌های گوگل به جان قلم من افتاده‌اند و هکرهای خداجو می‌خواهند آرمان‌ مرا هک کنند. وصیتنامه‌ات را بفرست سردار! نشانی وبلاگ من کمی آنسوتر از «سه‌راهی شهادت» است.

 

 

[ ٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن

*

بوق نزن ژیان

میخورمت

*

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بی سوادم

*

پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا

*

قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر

*

شتاب مکن، مقصد خاک است

*

رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش

گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

*

تو هم قشنگی

*

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

*

سر پایینی برنده

سر بالایی شرمنده

*

داداش مرگ من یواش

*

کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت

*

تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم که برگردی

*

یا اقدس

یا هیچکس

*

زندگی نگه دار پیاده میشم

آیی بی وفا کجا میری

اونطرفی که ورود ممنوعه

*

ای ماشین با مرام، نشو نامرد با ما

*

عشق یعنی

بهش بگی دوسش نداری ؛

و بعد بری یه گوشه و حسابی گریه کنی

*

محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم برنمیدارد

*

دریای غم ساحل ندارد / بی همت پارو بزن

*

بابا تو دیگه کی هستی

*

قربون دل غریب پرستت

*

داداش، جون من یواش

*

خوش غیرت

*

بی تو هرگز ............ باتو ؟؟؟؟ عمرا

*

از عشق تو لیلی ........... رفتم زیر تریلی

*

دنبالم نیا اسیرم می شی

*

همه از مرگ می ترسند من از رفیق نامرد

*

در پناه مولا

*

به مد پرستان بگو آخرین مد کفن است

 

[ ٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.

Money can buy an amusement, but not happiness


پول میتونه رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.

Money can buy a bed, but not sleep


پول میتونه غذا رو بخره اما نه اشتها رو.

Money can buy a food, but not appetite


پول میتونه دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.

Money can buy a medicine, but not health


پول میتونه وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.

Money can buy cosmetic, but not beauty


پول میتونه پست (مقام) رو بخره اما نه بزرگی رو.

Money can buy a position, but not greatness


پول میتونه نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.

Money can buy a service, but not loyalty


پول میتونه قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.

Money can buy a power,but not authority

[ ٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

میدانی این حرف ، حرف کیست؟

آری درست حدس زدی، این حرف ، حرف من و توست،

من و تویی که هر روز ده ها بار این جمله را با هم بلند فریاد می زنیم.

من و تویی که معتقدیم خون شهدا بی ارزش است، من و تویی که آن ها را مرده فرض میکنیم، من و تویی که آرمان هایشان را عقب افتادگی تلقی میکنیم،و من وتویی که...

تعجب کرده ای؟

تعجب نکن . مگر غیر از این است؟ کدامتان ادعایی بر خلاف این دارید؟

کدامتان از مفهوم این حرف خود را دور میدانید؟

اگر باز هم میگویی نه،پس خوب گوش کن:

صبحت را با یاد چه کسی آغاز کردی؟ با یاد خدا؟؟؟

گفتی ساعت چند نماز صبحت را خواندی؟ نکنه گفتی باز هم قضا شد؟

وای برما، مگر فراموش کرده ایم حکایت آن شخصی که نزدامام زمان (عج) رفت ولی با بی توجهی ایشان رو برو شد،

شخص ناراحت شد و علت را جویا شد،مگر غیر از این بود که امام(عج) سه بار پشت سر هم فرمودند:از رحمت خدا  

به دور است، از رحمت خدا به دور است، از رحمت خدا به دور است کسی که نماز مغربش را آنقدر به تاخیر افکند که

ستاره ها در آسمان پدیدار شوند و از رحمت خدا به دور است کسی که نماز صبحش را آنقدر به تاخیر اندازد که ستاره

ها از آسمان محو شوند؟ پس چرا فراموش کرده ایم؟ چرا ندای حق را نمی شنویم؟

کمی بیا جلوتر، امروز برای بیرون رفتنت چه کردی؟

بگذار از قبل از بیرون رفتنت سوال کنم، امروز کدام  لباست را پوشیدی؟

باز هم بیا جلوتر،می خواهم از زمانی که سوار بر ماشینت شدی برایم بگویی،

در راه کدام آهنگ را گوش دادی؟ آیا این ها مورد رضایت امام زمان(عج) بود؟

باز هم بیا جلوتر، چند بار به نامحرم چشم دوختی و چند بار سعی در متوجه کردن دیگران داشتی؟

چرا ناراحت شدی؟ میگویی نگویم؟ چشم نمیگویم،پس تو بگو،

در سکوت و در تنهایی،در خلوت شب،با خدای خودت،بگو،نترس،

برای خدا نمیگویی، برای خودت بگو،

بگو که دیگر واجباتم برایم بی اهمیت شده است،

بگو که از محرمات لذت می برم و غافلم از حال مولایم امام زمان(عج).

بگو که خون شهدا و عقایدشان برایم بی ارزش شده است نه در گفتارم،بلکه در عملم،

بگو که پا بر روی خون سید الشهدا (ع) گذاشته ام و دل زینب کبری(س) را خون کرده ام،

بگو آنقدر غرق دنیا گشته ام که یادم رفته است،شهدا زنده اند و شاهد بر اعمالم،

بگو آنقدر غافلم که فرزند بی بی حضرت فاطمه زهرا(س) را هم از یاد برده ام.

حال تو چه میگویی؟باز هم مخالفت میکنی؟اگر هنوز هم قبول نکرده ای،

از دیگران بپرس تا برایت بگویند،از دیگران بپرس تا برایت از جسم های بی سر بگویند،

تا برایت از بدن های تکه تکه بگویند،تا برایت از لب های تشنه بگویند،

تا برایت از خمپاره و گلوله و خون بگویند،تا برایت از جنون بگویند،

تا برایت از استخوان های بی نشان بگویند،تا برایت از پلاک های زیر خاک بگویند،

تا برایت از نیم پلاک ها بگویند،تا برایت از اسارت ها بگویند،

تا برایت از ندیدن فرزندانشان بگویند،تا برایت از ایثار ها بگویند،

تا برایت از عشق بگویند،تا برایت از دریای خون بگویند،

تا برایت از مشک های پر از اشک بگویند، تا برایت از بچه های بی پدر بگویند،

بپرس تا برایت ار نامردی روزگار سخن بگویند.

آیا هنوز هم می خواهی بشنوی؟ آیا تحمل شنیدن داری؟

آیا تحمل تصوّر جسم های در خار فرو رفته را داری؟ می پرسی چرا در خار فرورفته؟

مگر فراموش کرده ای حکایت آن دلاور مردانی که بی درنگ بر روی خار ها دراز میکشیدند تا دیگران از روی

آنها عبور کنند و به پیروزی برسند.

می دانی این ها برای چه بود؟ برای که بود؟

نگو که برای پس گرفتن خاکشان بود،نگو که برای دفاع از میهنشان بود،

بلکه فریاد بزن برای انتقام گرفتن صورت سیلی خورده بانوی دو عالم بود.

نکند باز هم می خواهی بشنوی؟؟!؟ اما دیگر من نمی توانم بگویم!!،

پس این بار تو بگو ، تو فکر کن:

اول یادی از دست های بریده علمدار کربلا بکن،

بعد یادی از جسم بی سر امام حسین(ع) و

بعد هم یادی از دختر کوچکشان حضرت رقیه(س) ،

نمی گویم که یادی از عبدالله ابن حسن(ع) که خود را سپر امام حسین(ع) کرد بکنی،

زیرا میدانم که شرمنده خواهی شد.

حال نگاهی به خود بیانداز،ببین آیا باز هم میتوانی بگویی*العجل یا مولای*

در حالی که تو باعث میشوی هر جمعه چشم های مولایت بگریند

و دهان مبارکشان ناله استغفار سر دهند. استغفار برای تو که مدعی آنی که منتظرش هستی ....

البته این را هم بگویم که خون این شهدا لیز است ، و هر کس پا روی آن

بگذارد با سر به زمین می خورد.

حالا خود دانید...

حرف برای گفتن بسیار است ، اما افسوس که کسی نمیشنود،

افسوس که همه خفته اند.

پس با تو می گویم یا مولای ، که به فریادمان رسی.

یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)
الغوث،الغوث،الغوث
ادرکنی، ادرکنی،ادرکنی
الساعه،الساعه،الساعه
العجل،العجل،العجل

[ ۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]

سلام بر بسیج ،

این کوچک های بزرگ !...

و این بزرگ های کوچک!

بسیج ، فقط کلمه ای بود، ساده وسطحی،

نوشته در قاموس ها و فرهنگنامه ها،

خفته درخاطره ها و زاویه ذهن ها .

ناگهان،

" بسیج " ، معنایی یافت، عمیق و ژرف،

مفهومی به خود گرفت، زنده و درمتن زندگی .

بسیج ، مدرسه عشق شد، دانشگاه شهادت گشت، معبد "عارفان مسلح " شد. و... بسیجی ، شیر روز و زاهد شب و دیده بیدار، در شبهای خوف و خطر، در شهرها ، و جبهه ها .

می خواستیم بسیج را درک کنیم و بسیجی را بشناسیم . سراغ آدرس مدرسه ای را می گرفتیم که اینان، در کلاسهایشان عشق را آموخته اند، عشق را تفسیر و معنی کرده اند.

گفتند:  بروید جبهه! پرسیدیم : کجای جبهه ؟ جبهه وسیع است ، به کدام نشانی ؟

گفتند : نشانی نمی خواهد. جبهه، خودش نشانی است. آدرسی روشن تر از " جبهه " نمی توان داد. و اصلاً آدرسهای دیگر را هم با نشانی جبهه پیدا می کنند. اگر بروید جبهه ، بسیجیان همه جا هستند. حضوری سرخ و حماسی ، حضوری سرشار ازایمان و عرفان ، بالای هر ارتفاع ، در شیار هر کوه، در سینه هر صحرا، در پنهه هر دشت ، درکناره  هر رود خانه، در موج های ملایم هر جزیره و ساحل، حول و حوش هر میدان مین، پشت هر خاکریز، درون هر سنگر، ... از غرب تا جنوب، در خشکی و آب ، کوچک و بزرگ ، پیر و جوان ، شهری و روستایی ، و ... چه می دانیم ، خودتان بروید از نزدیک ببیینید و بشناسید.

بیشترشان اهل کاغذ و قلم و کتاب و دفتر و کلاس و امتحان اند ... ولی نه همه .

از جاهای دیگر هم آمده اند:

از روستاها ، زراعت را رها کرده و آمده اند،

از پشت نیمکت های کلاس درس،

از لابلای دستگاههای تولیدی کارخانجات، 

از اطاق های ادارت و نهادها،

از انجمهای اسلامی ،

از پشت ترازو و پیشخوان کسب و کار،

از حجره های مدارس علمیه و حوزه های دینی،

از پادگان ها، کلانتری ها، مراکز ژاندارمری ،

از کنار بساط دستفروشی،از پای ساختمان نیمه تمام ،

از آزمایشگاه دانشکده ، و... بالاخره هر جا که فکرش را بکنید .خلاصه... همه هستند، از هرجا، از هر صنف ، از هرقشر، از هر شهر، ... گفتیم : مگر اینها کار و زندگی و زن و بچه و پدر و مادر ندارند؟ گفتند: چرا ... چرا ... ولی ، خوب، جهاد در راه خدا هم کار است ، بلکه بالاترین کارها. زندگی واقعی هم درجبهه است. زن و بچه هم فدای اسلام . البته خدا هم روزی رسان است و نگهدار... پدرو مادر هم که ... چرا، دارند ، ولی خود آنان بچه هایشان را برای همین تربیت کرده اند. خودشان می فرستند، افتخارهم می کنند. دیدیم ،عجب سوال نابجایی کردیم! پرسیدیم : بسیجی ها توی جبهه چه می کنند؟ گفتند : همه کار،... از رانندگی و آبرسانی گرفته تا خط شکنی در شب حمله ، از آشپزی گرفته تا سنگر کنی، از دژبانی گرفته تا شناسایی، از کارهای مربوط به اورژانس گرفته ، تا کار درستاد معراج – تخلیه شهدا – از خیاطی و تعمیر کاری و بنایی ونجاری گرفته، تا دیده بانی وآرپی جی زنی ، از کارهای آموزشی و تبلیغی گرفته تا تخلیه اسرا، به پشت جبهه، از تابلو نویسی و طراحی و کارهای فرهنگی گرفته، تا مخابرات و بی سیم و... گفتیم : مهمترین کارشان چیست؟

گفتند : حرف حساب دوکلمه بیشتر نیست . کار مهمشان " جهاد " است و " شهادت ".

پرسیدیم : اینهمه بسیجی ، با این خصوصیات، با این آمادگی ، با این شوق ، کجا درس خوانده اند؟ کجا تربیت شده اند؟  گفتند : اینها محصول تربیت های پاک مادرانند . اینان، نمک خورده سفره امام حسین (ع) اند. اینان، عمری داستان کربلا را شنیده اند و بر قهرمانان کربلا درود فرستاده اند و برمظلومیت شهدای عاشورا گریه کرده اند . اینها همه از برکت آن مجالس و جلسات و برنامه هاست. از...

در این گفتگو بودیم که دو تا از بسیجی ها پیدا یشان شد... روی پیشانی بندشان نوشته بود: " یاحسین " هفده هیجده ساله بودند. سن زیادی نداشتند ولی قیافه شان مردانه بود و قامتشان رشید. مثل سرو، ... هر کدام کلاشی در دست، با تجهیزات و کوله پشتی ... گرد و غبار به موهای سر و مژه ها و ابروها یشان نشسته بود. سلام واحوالپرسی ... و دست دادیم ، واینکه ... خسته نباشید و خدا یارتان . گفتیم : چرا از دیگران در باره اینان سوال کنیم ؟ بگذار از خودشان بپرسیم . چشممان به پشت پیراهن یکی شان افتاد، که نوشته بود:

- یا زیارت، یا شهادت.

یک مرتبه یاد روزی افتادیم که از شهرهای خود اعزام می شدند... و پشت دیگری نوشته بود:

" مسافر کربلا"

گفتیم : سخن را از همینجا شروع می کنیم : " از اینجا تا کربلا  مگر چقدر راه است؟"

گفت : تا  کربلا راهی نیست . و اضافه کرد: خوب، فعلاً که راه بسته است و ما انشاء الله به یاری خدا، باید راه کربلا را باز کنیم ، ولی به این آسانی هم نمی شود. دشمن و آتش ومیدان مین و خمپاره و کانال و سیم های خاردار و ... هست... البته ما هنوز به کربلا نرسیده ، زائر حسینیم. ما اگر اینجائیم، دلمان آنجاست . از آن راه که میان بر است، خیلی نزدیک است. نگاهم به دومی افتاد که نگاهی به افق کرد و آهسته، به طوری که ما متوجه نشویم ، اشک  چشمش را با آستین پاک کرد.اولی به صحبتش ادامه می داد که:

کوی جانان را که صد کوه و بیابان در ره است

رفتم از راه دل و دیدم که ره یک گام بود

رفیقش -  همان که اشک ، در چشمش حلقه زده بود- گفت:

اگر در راه " زیارت " ، به " شهادت " هم برسیم ، باز پیروزیم . اگر دستمان به ضریح اباعبدالله الحسین (ع) هم نرسد، اسم ما که در لیست زائران اوهست.

مادرم می گفت... دیدیم بغض ، گلویش را گرفت. حرف را عوض کردیم. پرسیدیم : کی به جبهه آمده اید؟ گفتند : خیلی وقت نیست . نزدیک یکسال می شود. گفتیم : یکسال، کم نیست ! گفتند: اگر این جنگ، بیست سال هم طول بکشد، ما ایستاده ایم . دیدیم که عجب حرفهای امام را به صورت کلمات قصار، مثل احادیث، حفظ کرده اند و از همین سخنان امام روحیه و الهام می گیرند. عشقشان به امام است و راه او، که راه خداست. خیلی نشد با آن دوصحبت کنیم. کار داشتند و رفتند. و ما ماندیم وکلاس گسترده جبهه.ما ماندیم و مدرسه وسیع خط مقدم. ما ماندیم و دانشگاه گردان ها ... که دانشجویان خود را، در اندک مدتی فارغ التحصیل می کند و مدرک " شهادت " به آنان می دهد، که شاهد عشق و اخلاص و ایثار است.

آمده بودیم که " شاگردان مدرسه عشق" را بیشتر بشناسیم . تنها توانستیم دیباچه کتاب " بسیج " را مروری کنیم، آنهم با شتاب و گذرا و سطحی .

فرصتی لازم بود که کل کتاب را ، ورق  به ورق ، سطر به سطر و کلمه به کلمه بخوانیم و بفهمیم . و ... چنین فرصتی نبود.

دعا به جان امام کردیم که مسیح عیسی دم این امت است و با نگاههایش ، با حرفهایش و با پیام هایش نگارنده این کتاب و پدید آورنده این دفتر است .

و امام به بسیج ، محبت دارد ، چرا که بسیجی ها، فرزندان معنوی امام امت اند.

[ ٢ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٧ ‎ب.ظ ] [ بسیج دانش آموزی شهید پیرزاده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) و با استعانت از پروردگار متعال ، این وبلاگ فعالیت خود را در زمینه اشاعه فرهنگ دفاع مقدس_مهدویت و نیز در جهت پیشبرد اهداف برنامه های حوزه یک بسیج دانش آموزی شهید ابوالفضل پیرزاده اردبیل آغاز می نماید. امید آن داریم که با عنایت خداوند متعال و استفاده از نظرات شما عزیزان این بار گران به سر منزل مقصود برسد. ان شاءالله پل های ارتباطی ما: شماره تلفن های: 7723481- 09389301334 ایمیل: poyesh_ar@yahoo.com
موضوعات وب
 
امکانات وب

Get Flash Code